تبليغاتX
______________________________ !!!دهکـــــده ی غــــــــــــــــم!!!

!!!دهکـــــده ی غــــــــــــــــم!!!

!!!! نــــظــــر یادتـــون نـــره !!!!

HOMEPAGE

E-MAIL

 

تو را دیدم.. تو را خواندم.. با تو ماندم

شکسته شد سیاه شب

سپید مهر در قلبم

گواهی های بد رفتند

 و عشق آمد

دلم شاد و پر از آبی

تو را دیدم... تو را خواندم

تو آن شمعی که خاموشی نمیخواهد.

تو می سوزی ... تو می مانی

بدون هیچ بیگانه و لبریز از همان حسی که می دانی

تو را دیدم.. تو را خواندم

تو اینجایی و عشقی تا ابد باقی

تو می مانی

صدای عاشقی داری و قلب صادقی داری و من هم همان هستم که می خواهی

سراسر ابهام بودی و اکنون بدون هیچ ابهامی

تو را خواندم... دل تو خالی از لذت و من هم که می دانی که می بینی

تمام حرف من احساس و تو سرشار احساسی

تو را دیدم... پرستیدم و از شوق به خود لرزیدم

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 16:57 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй †

دارم نفس می کشم به عشقت...سلام

امشب باز موقع چت خوابت برد .... من موندم و یه اتاق تاریک و یه درد ریشه کن و یه دل پر غصه...نمیدونمم این روزای اشک آلود یهو از کجا پبداشون شد مانی...حتی الان دست از سرم برنمیدارن این غم و غصه های لعنتی...الان یاد این شعر افت: من این پایین نشستم سرد و بی روح....توو داری میرسی به قله ی کوه...داری هر لحظه از مناد دوور میشی...داری دل میکنی٬مجبور میشی...این مهمه:

تا مه راهو نپوشونده نگام کن...اگه رو قله سردت شد صدامم کن

یه رنگ مرده از رنگین کمونمم....من این پایین نمیتونممممم بمونممممممم

مانی خیال کردی همیشه طاقتی هست؟؟واسه نازت همیشه فرصتی هست؟؟؟

اگه من عاشق باشم٬آره درسته.......برای توو همیشه محلتی هست!!!!!!

 توو هر موقع که باز همون مانی سابق بشی  دیر نیست....حاضرم به خاطرت بیشتر از اینارو تحمل کنمم ... نمیترسم از هیچی وقتی خدا توو سرنوشت ما ۲تا٬فقط این اسم هارو ررقم زده:مانی،زهرا!!!

تو این روزاااا دیگه مثل قبل نیستی باهاممم...نمیگممم مثل قبل دوستمم نداری....نه...حرفم این نیست به خدا....ولی توو بروز دادن احساساتت این روزاا داری خیلی خساست به خرج میدی

توو همونی که وقتی می اومدم و پی.ام می دادممم میگفتی:وای زهرااا این جوری با چراغ خاموش می یای ...دلم میلرزه از خوشحالی...یادته زندگیم؟؟اما الان چی؟؟؟...میگم :سلاممم (بعده ۲ مین جواب میدی:سلام خوبی؟؟؟)....بعدم که هر چی میگم ناراحت میشی زود٬ و مینی مال جواب میدی)

خیلی مهربونی گلمم...به خدا دارم از ته دل میگم.....اماا نمیدونمم چرا گاهی این اتفاق هاا پیش می یاد...ولی خوب یه چیزی هست...اونم این که عشق قشنگی و لذتش به همین دل سوختناشه...این که از غم طرف مقابلت توو هم غصه ت بگیره وگرنه که نابرده رنج٬گنج میسر نمیشود..!!!توو رووو همه جوره می پرستم...خودتم خوب میدونی زندگیم!!!

                                                   !!!منٍٍٍتووو!!!

                                            

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 3:9 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй †

دلم برات تنگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شده.

دیشب مردمم از غصه.حالت خوب نبود چرا عشقم؟؟؟؟

مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ببخش که اذیتت میکنمممممم

من نباشمم توو اینقدر مجبور نمیشی اذیت شی!!! همش تقصیر منه...میدونممممم

آقایی شمااااا گلی....کجایی؟؟بیااااا دیگه..دلمممم تنگه

منِِتو!!!

د.و.س.ت.ت.د.ا.ر.م 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 12:20 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

دلم برات تنگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شده.

دیشب مردمم از غصه.حالت خوب نبود چرا عشقم؟؟؟؟

مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ببخش که اذیتت میکنمممممم

من نباشمم توو اینقدر مجبور نمیشی اذیت شی!!! همش تقصیر منه...میدمنممممم

آقایی شمااااا گلی....کجایی؟؟بیااااا دیگه..دلمممم تنگه

د.و.س.ت.ت.د.ا.ر.م.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 12:19 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

سلامم مانی من...دلم شور میزنه...

مانی امروز بعد نمازززز فال حافظ گرفتممممم..خودمم باورم نمیشد ولی به خداااااااا ایننننن غرل اومدد

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخورر....کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخورررررر

ولی مانی جونممم تو که نرفتی از پیشم که حالا بخوای برگردیییییییی گلممممممم

فقط ترسم اینه که نکنهه مشکلیی پیش اونده براتتتتتت نفسمم...از خودمم بدم میاد که نیستمم کنارتتت...که نمیتونممم تووو سختی ها کنارت باشممم...مانی دلمممم یه ذره شده براتت...مامان ایناا رفتن سفر امرووزز واسه ۱ هفته...خونه روزاا تنهامممم....شباا دایی میاد...روزاا هممششش تو تنهایی گریه میکنمممم.کارمم شده دعا و گریه...شاید خدا دعاهاموو شنیدددد و این  بی هم بودناااا تموم شد یه روزیییییی

حالم خوب نیس میرمممم

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 22:32 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

مانی سلامممم...خوبی؟؟؟

چی بگم/؟؟از کدوم دلتنگیم زودتر بگم؟؟؟دیشب نخوابیدم تا ۵ صبح .... به خدا همش دعا کردم..نماز خوندم و گریه...گریه..گریه...

مانی زنگ میزدم چرا بر نمیداشتی اون روزااا؟؟؟ اس ام اس هم که میدمم نمیره براتتتتتتت...به خدا یه مرده ی متحرک شدممم..توروخدا امروز بیا دیگه...یا حد اقل یه خبررر بده از خودت...دارم می میرمممم

مانی همش دارم دعا میکنم برای خودمون ۲تا.......میدونم خدا بهشون جواب میده...میدونمممممم

سرم داره منفجر میشه مانی....بیا و بهم بگو که خوب میشم..مث اون موقع ها که دعوام میکردی بیا باز عصبانی شو بگوو زهرا چرا مواظب نیستی؟؟؟امرووزززز بیاااااااااااااااااااااااااااااااااا وگرنه جنازم میرسه بهتت


۵شنبه س. ۱۰ تیر مانی....چشام به گوشی و صفحه منیتور خشکید.....دارمم دیوونه میشم از غم

مسلم گفت مشکل داری..نمیتونی بیای میس کال چرا نمیندازی؟؟؟به جون مامان من هر چی زنگ میزنم میگه خاموشه یا این که در شبکه موجود نمیباشد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 12:22 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

به نام او...

مانی نیستی الان ببینی دارم چی میکشم...کجایی؟؟؟مانی اومدم اینجا نوشته های تورو واسه اون که قبلا براش نوشتی رو بخونممممم تا خودمو اذیت کنمم

مانی میدونم اون توی دلت دیگه جا ندارههههههههههههه..میدونممممممممممم

ولی وقتی تو نیستی٬وقتی میبینم خدا داره اینجوری اذیتم میکنههههههههههههههههههههههههه

میخوامم خودممممممم با خودمممم بدترشو کنممممممممممممم........ مانی از این به بعد برات همین جا مینویسمممم...مانی زده به سرمم از دوریت...به جون مامان٬به خدا٬به قرآن٬به تو قسممم حالم بدتر از افتضاحهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه!!!!

کجایی که به داد زهرات برسی؟؟؟؟؟؟؟؟تو قول داده بودی مانی که یه لحظه حتی تنهام نزارییییییییییی.....دارمم میسوزمم مانی..انگار تب دارممممممممممممم..بیا به دادم برس!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 23:12 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 0:37 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

 

سلاممممممممممم بچه هاااااااااااااااا  امروز اومدم وبلاگ جدیدم رو معرفی کنم دیگه اینجا آپ نمیکنم از این به بعد بیاین اون وبلاگ

 

                             www.boy-alone68.blogfa.com         

 

حتمااااااااااااااااااا بهم سر بزنین هااااااااااا  تنهاااااااااام نزارین تو رو خدااااااااا 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 18:10 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

 

سلاممم به همه ی دوستای گلممم امروز داشتم این اهنگو گوش میکردم که یه جورایی مثل حرفای دله خودمهه اومدم آپ کنم تا شاید بتونم خودمو خالی کنم تا سبک بشم:

خدا وصیت منو گوش بده نامه مو بخون ... شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون ... میسپارمش بهت میرم تموم تارو پودمو ... یه وقت نیاد برنجونیش کسل کونی وجودمووووووو .... خداااا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشوو ... کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیره سایشوووو  بهش بگه دوسش دارههه .. خیلی بده زمونه مااا... خداااا سپوردمش بهت مواااظب عشقم بموووون ...

خداا شاید این عشقی که من میگمووو تو نشناسی ... نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارمم راستی یادم نره بهت بگم عزیز ترینه من اونه ... خودم مهم نیست اما اون نزاری تنهاا بمونه ... بمیرم واسه ی خودش گریه چقدرر بهش میاد ... وقتی که حرصش میگرفت میگفت که از من بدش میاد ...اما وقتی اروم که میشد میدید که من بغضم گرفت.. همین دیوونه بازی هاش از اول چشممو گرفت ..  بای بای

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 13:19 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

 

 

نازتو میکشیممممممم  از تو چی میشنیدمممم  چرا بردی از یادممم     بیا برس به فریادمممممم

 

دلمو شکستی بازم دبارهههه   اما بدون چوب خدا صدااا ندارهههه    تنها ارزوم اینه که یک روزم برسه

 

چشمای تو مثله ابرا بباره        خیلی بی رحمی  اون وقتی که میفهمی   هیچکی مثله من دوست نداره

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بردی ز یادم  نرفتی از یاد    زندگی من دادی تو بر باد         گرمی دستات   هرم نفس هات

 

همش یه خواب بود   یا یه سراب بود      درووووووغ بود

 

دوستت دارمات دروغ بود      قربون صدقه رفتن هات دروغ بود     میگفتی که ماله منی اماااااااااااا دروغ

 

بوووودددددددد

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 11:34 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

 

سلام من دوباره اومدم حیف نشد که الان نباشم امروز امدم تا ۲۱ شهریور رو به اونی که یه زمانی بیشتر از جونم دوسش داشتمو خواهم داشت تیریک بگم از اینجا .....  هر چند پیش هم نیستیم ولی شاید دلامون پیش هم باشه ..... خب حالم زیاد خب نیست حوصله نوشتن ندارم امیدوارم ۱۲۰ ساله شی عزیزم همیشه از خدا خوشبختیت رو میخواستم از این به بعد هم میخوام ...... روزهای خوبی رو واست ارزو میکنم گلم  یادمه بهم گفتی نمیگذرم ازت ولی من بدی در حقت نکردم ازت از اینجا میخوام منو ببخشی  هر چند شاید اینارو نخونی   همیشه به یادتم و تنهااا میمونم مطمئن باش همیشه تکستاره قلبمی هیچ وقت جاتو تو قلبم کسی نمیگیره  یادمه سال قبل دیر بهت تبریک گفتم ولی امسال از ۱ شهریور منتظربودم و یادم بود تا دیر نشه هر چند با هم نیستیم ولی گفته بودی دیگه یادت باشه دیر نگی  بای عزیزم 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 22:43 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

سلام به همه ی اونایی که به من تا این مدت سر زدن نذاشتن تنها بمونم تو دهکدم ....!!

خب دیگه هر اومدی یه رفتی هم داره منم یه روزی پامو گذاشتم تو این کره خاکی بدونه اینکه خودم بخوام اما میخوام خودم بخوام که برم .......وای  مرگ کجایی که خسته ام خسته.....  بچه ها شاید دیگه این وبلاگ آپ نشه  ولی هر خوبی بدی دیدین حلال کنین دیگه .......  اونی که میخواستم تو غبار ها گم شد  بای به همه ی با معرفت های روزگار  توف هم به نامرداش ......   امیدوارم اونی که بخاطرش جونمو دارم میدم یه روزی اینو بخونه ذره ذره آب شه  بای دوستان  ....  دهکده ی غم هم به درش قفل خورد .....  

 

 

اینم دست اشولاش شده ی منه البته ۲ ماه پیش امشبم یه باره دیگه  بای زندگی لعنتی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 17:5 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

! اولین روزه بی تو بودن !

 

سلام امروز اولین روزیه که از عشقم یعنی همه ی زندگیم جدام . برام خیلی روزه سختی بود خیلی خیلی خیلی . آخه برا یه موضوعی باید 25 روزی از هم جدا باشیم  که تازه یک روزش به سختیه تموم گذشت وای ی ی ی 24 روزه دیگش مونده وای خدا جونم دیونه میشم .! خیلی سخته از کسی که همش باهاش باشی و همه زندگیت بشه این همه روز ازش جدا باشی نمیدونین چقده دوسش دارمو بهش وابستم .! آخه نمیدونین عشقم چه جیگریه . دلم میخواست امروز اصلا از خواب بیدار نشم تا  شب شه که حداقل 1 روزشو گذرونده باشم . خیلی روزه سختی بود همش گیج بودمویک چیزیوانگار گم کرده داشتم. کارم شده دعا برا موفقیتش . ولی بده این روزها یه خبر خوشی بهم میده که همه این سختی ها یادم میره .! مهدیه جونم از اینجا بهت میگم همیشه دوستت داشتمو خواهم داشت همیشه به یادتم . از خدا میخوام هر جایی هستی همیشه سلامت باشی . بای  دوستدار همیشگیت مانی !!!!!!!!!!

 

                              باورم کن بی تو تنهام                        تو نباشی سرده رویام

                              بزار همه ادما بدونن                         عاشقم عاشقی رسوام

                             اگه روزی بدونم که                           تو دیگه منو نمیخوای

                             اگه دنیا منو بخواد                             بی تو من دنیا نمیخوام  

                            

               !!!  بی تو یه بی پناهم  تو قشنگترین پناهی/ دستامو بگیر تو دستات لحظه ی بی قراریم  .!!!!

 

 

 

 

ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:1 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

 دوستان عزیز اینم وبلاگ عشقمه خیلی زیباست نظر یادتون نره

                    www.jelvey-e-eshgh.blogfa.com   

هيچكي از رفتن من غصه نخورد
هيچكي با موندن من شاد نشد
وقتي رفتم كسي قلبش نگرفت
بغض هيچ آدمي فرياد نشد

                                وقتي رفتم كسي گريش نگرفت
                                اشكشو كسي نريخت پشت سرم 
                                 راستي كه بي كسي درد بديه
                                  منم انگار هميشه تو سفرم

وقتي رفتم كسي غصش نگرفت
وقتي رفتم كسي بدرقم نكرد
دل من مي خواس تلافي بكنه
پس چش هيچ كسي عاشقم نكرد

                                   وقتي رفتم ، نه كه بارون نگرفت
                                   هوا صاف و خيليم آفتابي بود
                                   اگه شب مي رفتم و خورشيد نبود
                                   آسمون خوب مي دونم ، مهتابي بود

چشمي با رفتن من خيره نموند
به درو و به آسمونو پنجره
مي دونم ، خيليا گفتن چيزي نيس
اينكه ماتم نداره ، بذار بره

                                    وقتي رفتم كسي اشكش نيومد
                                    نيومد هيچ جا صداي گريه اي
                                    توي اين دنياي بد ، هيچكي نداشت
                                    از سفر رفتن من ، گلايه اي

هيچكسي نگاش برام ابري نشد
زلزله ، هيچ دلي رو تكون نداد
راس راسي ، واسه كسي مهم نبود
نه كه فك كني بود و نشون نداد

                                    چهره ي هيچ كسي پژمرده نبود
                                     گلا اما همه پژمرده بودن
                                      كسايي كه واسشون مهم بودم 
                                       همه شايد يه جوري مرده بودن

كي مي رم ، كجا مي رم ، ميام يا نه ؟!
كسي لااقل اينو سوال نكرد
انگاري مي خوام برم خريد كنم
هيچكسي چيزي نگفت ، حلال نكرد

                                      دم رفتم كسي حرفي نمي زد
                                      همه ساكت بودن و بي سرصدا
                                       يه نگهبان كه ما رو نگا مي كرد
                                       زير لب گفت ، به سلامتي كجا ؟

اشك و خندم دوتايي كنار هم
با يه لحن مهربون جواب دادن
انگاري يه عالمه كوه هاي سخت
از رو شهر شونه ي من ، افتادن

                                          اين سوال مهربونو بي ريا
                                          پرسش ساده ي يه غريبه بود
                                           كسي كه اسم منم نمي دونست
                                           زير چشماش غمي بود ، داغ و كبود

شعرمو بايد يه جور عوض كنم
يا بذارمش همينجور بمونه
ته قلبم مي خوام اين حقيقتو
هركسي دوس داره شعرو ، بخونه

                                             دم رفتن كسي گفت سفر به خير
                                              كه واسم غريب و ناشناخته بود
                                              اما اون وقتي رسيد كه قلب من
                                              همه ي آرزوهاشو باخته بود

بهتره اهاليه رويامونو
بدون توقعي ، جواب كنيم
نبايد حتي رو بهترين كسا
توي بدترين جاها ، حساب كنيم

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:8 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

به نام عشق ، به یاد عشق ، برای عشق

 

به نام عاشقی که فانوس قلبش طنین عشق می نوازد

 

تقدیم  به

 

عشق ها ، آرزو ها ، امید ها و انتظار ها

 

به کسانی که عذاب میکشند و از عذاب عشق لذت می برند

 

تقدیم به

 

اشک های سوزان و خنده های نا پیدا

 

به

 

فنا شده ها و تباه شده ها

 

و سر انجام تقدیم به

 

کسانی که چون اقیانوس ظاهری آرام و باطنی شوریده دارند . . . !

 

فریاد بر آوردم چه کسی همدم من می شود تا تنـهاییم را با او قسمت کنم . . . ؟

 

فقط ســـکوت بود و سـکوت . . .

 

و از آن زمان تنــهاییم را با ســـکوت قسمت میکنم

 

امشب وجود خسته و پاییزی دلم احساس می شود

 

دلم غمگین است و جای خالی لحظه ها جان می سپارند و می میرند

 

لحظه هایم پر شده از احساس مـ رگ  و ت ن ه ا يی و  س ك و ت. . . 

 

و چقدر تنــهام . . . ! ! !

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:23 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

من در خلوت تنهایی خود به این باور رسیده ام که اینجا برای زنده ماندن باید مرد.

 

 

 

مرگ کجایی ؟؟؟؟                                                                                            

میخواهم از خواب بیهوده ی زندگی برخیزم ....                                                                      

خسته ام ...                                                                        

                     خستــــــــــــــــه !!!                                                          

 

                                                          

                                                           

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:20 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

نشسته ام در انتهای سیاهی چشمان غارتگر شب

نمی دانم کدام ستاره ی پلید تیر خورده  ای آسمان آبی آرزوهایم را غرق در سکوت و ابهام کرد.

به ظلمت بی انتهایش خیره می شوم

جز تنهایی و تنهایی و تنهایی نمی یابم

 تو را با تمام وجود می طلبم اما ....

نه ستاره ای هست نه آسمانی نه ابری....

می نالم و به مظلومیت خویش می گریم  و به تنهاییم لعنت می فرستم

و بر می خیزم

بر می خیزم و راهی می شوم

قدم در هراس انگیزترین جاده ی پر ابهام زندگی می گذارم و بی پناهیم را با تمام وجود فریاد می زنم....

حس غربتی عجیب سراسر وجودم را فرا گرفته

نمی دانی که اشک هایم چه کودکانه سر ذوق آمده اند

در خود می شکنم و با هر شکست فاصله ای بر می چینم

هر بار به پایان نزدیک تر می شوم

با هر قدم می روم که جاودانه شوم

می روم که دیگر نباشم

می شکنم و با هر شکست تو را فریاد می زنم

نازنینم کاش می دانستی که من کیستم

من از عصر آهن و دودم اما تو از سرزمین عشق و نور

من  مدفون لجن زاری بی خاصیتم اما تو ساکن بهشتی آسمانی

من هراس نهفته در کابوس های جوانیم اما تو زیباترین رویای کودکی

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:58 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

یه روز توی یه دهکده کوچولو یه پسری تنها و بی کس با یه عالمه فکرای جور وا جور زندگی می کرد . یه روز که از خواب بیدار شد دید دارن در میزنن... رفت در رو باز کرد و دید یه دختره خوشگل و قشنگ دم در خونه وایستاده . دختره ر و تعارف کرد و گفت بیا تو هوا سرده ... خلاصه دختره اومد تو چند روزی با اون پسره زندگی کرد ... یه مدت که گذشت پسره بد جور عاشق دختره شد طوری که حتی نمی تونست یک کوچولو ازش فاصله بگیره ... دخترک یه کیف قدیمی با خودش داشت که به پسره گفته بود هیچ موقع در اون و باز نکنه پسره هم قبول کرده بود . همیشه در مورد اون کیف ازش سوال می کرد ولی دختره هیچ موقع در مورد اون چیزی نمی گفت !! یه روز که دختره برای خرید رفته بود بیرون پسره دیگه نتونست تحمل کنه و رفت سر وقت کیف ... دو دل بود که باز کنه یا نه خلاصه خیلی که با خودش کلنجار رفت تصمیم گرفت که در کیف و باز کنه ولی وقتی در اونو باز کرد ....

الان سال ها از اون روز می گذره پسره به کیفه خیره شده و از دختره هیچ خبری نیست فکر می کنی چه اتفاقی واسه دختره افتاد ؟ پسره چره به کیف خیره موند ؟     تو نظرات جواب بدین ...؟

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:10 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

 

باور کن که دوستت دارم

ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم

ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم....

ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به

لطافت باران بهار دوستت دارم....

ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام

دوستت دارم....

ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم

دوستت دارم....

ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....

ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت

دارم....

دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی

عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای

به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم

دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....

اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام

وجودم می گویم!

باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم........  .  

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:6 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

سلام .....سلام به دل دریایت، سلام به مهربونیات، سلام به

عاشقانه هات، سلام به احساس لطیفت، سلام به وجود

مقدست...

داره بارون میاد مهربونم.....یه بارون ناز و قشنگ.... میدونی که

نازنینت عاشق بارونه است....

لباس پوشیدم و رفتم بیرون( اما نذاشتن زیاد بیرون باشم هی زنگ

میزدن...)

بهترینم زیر این شر شر بارون یاد یکی از حرفهای قشنگت

افتادم....یادته یه بار گفتی وقتی بارون میاد ، دستاتو بلند کن هر

چی قطره تو دستت موند تو  دوسم داری و هر چی از

دستت بیرون ریخت من دوستت دارم....

امشب همین کارو کردم.....بهترینم همه قطره ها ریخت پایین به جز

چند قطره کوچک.....

منم دستامو گرفتم پایین تا همون چند قطره هم بریزه زمین....اون

وقت تو میشه یه عاشق عاشق....

تا ابد ، به اندازه همه قطره های بارن، تا آخرین لحظه، تا آخرین ضربان این هدیه دوستت دارم.

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 18:17 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

 

((چطور وقتی یه پسر خونه رو ترک میکنه میگن قهر کرده ولی اگه دختر بخواد از

 

خونه بره بیرون میگن فرار کرده ؟ چرا اگه بفهمن پسره با التماس و قربون صدقه

 

برش میگردونن خونه ولی دختر رو چی ؟ با زور با کمربند با فحش و ناسزا. چطور

 

اگه دختر یه ساعت فقط یه ساعت بعد از ترک کردن خونه پشیمون بشه و بخواد

 

برگرده جهنمی توی خونه انتظارشو میکشه که اوارگی کوچه وخیابون رو به جهنم

 

توی خونه ترجیح میده ولی آقا پسر چی؟راه به راه توی روزنامه ها اگهی میدن و با

 

فونت درشت و قرمز بالاش تیتر میکنند "دور از خانواده" ویه عکس 10در 10 هم

 

ضمیمش.تازه اگر آقا بعد از هفت هشت سال که هزار تا خلاف کرده و نکرده بخواد

 

برگرده خبر بده چی کار میکنن؟....پارچه نویسی و پلاکارد میزنن که"پسرم به اغوش

 

خانواده خوش امدی"ریسه میکشن از این سر تیر چراغ برق تا اون سر تیر

 

کوچه.گوسفند قربونی میکنن به قاعده ماده گاو!!! اسپند دود میکنن و دور سرش

 

میچرخونن یکی-دوماهی که بگذره گندش در میاد که ای دل غافل شازده پسر معتاد

 

تشریف داره.خب چه اشکال داره پسره!پسر هم هر کار بکنه نه عیبه نه ننگه نه عاره!

 

میبرنش بیمارستان دو هفته ای ترکش میدن بعد هم واسه اینکه سر به راه و ادم بشه

 

دخترچی کار میکنن؟یه دخترآفتاب و مهتاب ندیده رو عقدش میکنن.....حالا گناه این ه چیه؟خوب معلومه دیگه دختر بودن))

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 11:16 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه:

دوستت دارم !

Image and video hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 11:5 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

                   عشق يعني يك سبد ياس سپيد

                                 عشق يعني دل سپردن بر اميد

                  عشق يعني غايت دلدادگي

                                 عشق يعني در نهايت سادگي

                عشق يعني يك بغل دلواپسي

                              عشق يعني وا شدن در بي كسي

                عشق يعني سر سپردن تا فنا

                               عشق يعني اول و آخر خدا

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 1:27 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

ما در اين دنيا مگر چه خواستيم كه دلمان را شكستند.مگر جز

 

 نگاه نگرانمان چيزي داشتيم كه نداديم .مگر جز قلبهاي شكسته چيزي

 

 ربوديم كه بازخواستمان كردند .مگر ما درد نكشيديم.مگر ما رنج

 

نكشيديم.مگر ما عذاب گناه را قبل از عمل نديديم پس تو بگو چرا دلمان

 

 را باز هم مي شكنند...........

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 1:21 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

                    

                 

من بگم دوستت دارم با چه رقم يا عددي

تو كه بي نهايتو قشنگ تر از من بلدي

مژه هات شعر بلند نا تموم به خدا

عاشق كسي شدن جز تو حروم به خدا

با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو ميره

ماه اگه برق چشاتو ببينه از رو ميره

زيبا آتيش ميزنه دل منو اخماي تو

نكنه اضافه شن با عشق من زخماي تو

مال هيچ كسي نشو چون اينجاها فرشته نيست

عشقا و عاشقيا تلخه مثل گذشته نيست

عمريه موندم توي مصراع اول چشات

فقط اين فعل و بلد شدم كه ميميرم برات

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 12:51 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

 

 

 

سلامی بر کبوترهای خونین بال سخت مرداد ماه بهت تقدیم می کنم:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                

 

اگه خورشید روز رو فراموش کنه  اگه شقایق بهار رو فراموش کنه

 

اگه آسمون ابرو از خاطر بـــبـــره  اگه زمستون برف رو ازخاطرببره

 

من هرگز فراموشت نمیکنم

 

عشق من بیا تا :دوای هم،شفای هم،برای هم،فدای هم،دل هم،جان

 

هم،جانان هم،دلدار هم باشِِِِِِِِِِـــــــــم:عزیزم فقط می خوام بگم:

 

 

عزیزم هر شب برای با طراوت موندن باغ قشنگ آرزوهایــــــــــــت

 

دعا می کنم:

آرزومند آرزوهایــــت ودوستدارت مانـــــی

 

هرگز فراموشت نمی کنم 

                 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 12:30 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

چقدر ......

 

چقدر سخت است وقتي جواني را مي بيني که کهنه ترين لباس تو را بر تن دارد و آن بهترين لباس اوست .

چقدر دردناک است وقتي مادري را مي بيني که خراب ترين ميوه خانه تو در سبد اوست و آن بهترين ميوه مهماني اش است .

چقدر سوزناک است خنده دختر بچه اي براي عروسک کهنه در دستش و آن منفور ترين عروسک دختر توست .

چقدر اَسَفناک است دستان بيرون از چادر دختري که سياهيش بخاطر چنگ بر لباسان مردمي است که آن لباسان براي شب هاي گناه من و توست .

چقدر سنگين است درد شرم پدري براي خريد کفش پسرش که اين درد بخاطر غفلت من و توست .

چقدر آسان مي خندند مردمي که شاديشان بدليل کار و تلاش بچه ايست که زباله هاي خانه من و تو را جمع مي کند .

چقدر سخت است دل کسي که غذايش را با ولع در مقابل کيسه به دوشي که روز ها و شايد هفته ها است که غذاي گرم از گلويش پايين نرفته   .    میخورد

چه ساده اند آدماني که براي رفاه خود و به خيال درس و پول هزينه ها مي کنند و به فرنگ مي روند و کودکي بخاطر هزينه جراحي پدر شب و روز آجر به دوش مي کشد .

چه بي رحمند سياستمداراني که نازدانه هايشان در بهترين ماشين ها ميان کوچه هاي پايتخت هاي اروپا مي چرخند و استعداد هاي ما براي ادامه تحصيل شب کار مي کند و روزدرس میخواند؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 1:57 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |


من روزی عشق خود را در میان این مردم گم کردم واینک دوباره عشق خود را در میان همین مردم پیدا کردم و او را از صمیم قلب دوست دارم و امیدوارم که او هم به این عشق درونی پی برده باشد
 
 
مهدیه جون خیلی دوست دارم

 

روزگار عجیبیست نازنین ....

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 1:52 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

  انتظار

 ميبيني ظاهرش فقط يه كلمه ي شش حرفيه با چهار تا نقطه.

 

ولي پشت تك تك حر فاش يه دنيا درد خوابيده كه اگه يه روز تقدير پلاك شوم انتظارو به گردنت انداخت اون

 

 وقته كه مي فهمي من چي مي گم

 

اون وقته كه تمام روزاي سبز گذشتت رنگ خاكستري مي خوره.

 

حالا ديگه روزاي با اون بودن كه دوست داشتي هيچ وقت تموم نشه جاشو به روزايي داده كه هر كودومش

 

 واست اندازه ي يه عمر طول مي كشه

.

منم خيلي وقته كه كه منتظرم

 

متتظر يه پنجره كه رو به تو باز بشه.

 

منتظر اينكه چشمات بيان تا ديگه مهتاب به خاطر نور شباش سرم منت نذاره.

 

منتظر اينكه بياي تا هرم نگاهت گرمي خورشيدو رسوا كنه.

 

  

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 0:39 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй † |

______________________________________ ______________________________________________________

__________________________________________________________- align="center">