|
!!!! نــــظــــر یادتـــون نـــره !!!!
|
||||
|
|
||||
تو را دیدم.. تو را خواندم.. با تو ماندم شکسته شد سیاه شب سپید مهر در قلبم گواهی های بد رفتند و عشق آمد دلم شاد و پر از آبی تو را دیدم... تو را خواندم تو آن شمعی که خاموشی نمیخواهد. تو می سوزی ... تو می مانی بدون هیچ بیگانه و لبریز از همان حسی که می دانی تو را دیدم.. تو را خواندم تو اینجایی و عشقی تا ابد باقی تو می مانی صدای عاشقی داری و قلب صادقی داری و من هم همان هستم که می خواهی سراسر ابهام بودی و اکنون بدون هیچ ابهامی تو را خواندم... دل تو خالی از لذت و من هم که می دانی که می بینی تمام حرف من احساس و تو سرشار احساسی تو را دیدم... پرستیدم و از شوق به خود لرزیدم
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 16:57 توسط † žəđě 𡮣 √ мåñ¡ јόΘй †

__________________________________________________________- align="center">